خرید بک لینک

I wish we believed that every day is our birthday

Every day that God gives us a new life, we should celebrate our birthday

But alas, we only celebrate the aiversary of our first birth

but

I’m going to have fun with my friends and loved ones because it’s a very special day for me

thank u all.love u

نوشته شده در شنبه پانزدهم اردیبهشت ۱۴۰۳ساعت توسط ava| |

برچسب: نویسنده: یوسف موسوی تاريخ: جمعه 21 ارديبهشت 1403 ساعت: 14:04

I’m so blessed to have a love like you
This comes with many
Loving thoughts & warm wishes
I send to you
May your day be filled with laughter
On this your special day & may the finest things
In life always come your way
Today
I want to continue supporting you
and encouraging you
to be the best version of yourself
Nothing can stop you
and I believe in you
!HappyBirthday

برچسب: نویسنده: یوسف موسوی تاريخ: سه شنبه 19 دی 1402 ساعت: 19:56

. .. ... .... اینکہ تنهایے در حالے دورت پر آدمہ میتونہ بدترين حسو بهت منتقل کنہ

برچسب: نویسنده: یوسف موسوی تاريخ: شنبه 19 شهريور 1401 ساعت: 3:56

صرفا اینو گذاشتم ببینی دیگه چرت نگی..من اگه از تنهایی مینویسم دلیلش این نیس ک کسی تو زندگیم نیس تو زندگیم قطعا کسی هست و قطعا باهامه اینجوری ک هستم میخاد منو میدونی مشکل از من نیست فقط متاسفانه ب زر مفت و دروغ و چرت و پرت الرژی داشتم و دارم حوصله چرت و پرت ندارم من اگه از تنهایی مینویسم دلیلش اینه ک اونی ک نفسم ب نفسش بند بود ۵ ساله سپردم دست خاک و این خاک نامرد ازم گرفتش..میگن خاک سرده ولی خب زر مفته هیچ وقت نمیتونی فراموش کنی غم ب این بزرگیو..دنبال این نباش بخوای بیای اینجا یا هر جای دیگه ای ی چی بپرونی ک اره کسی نیس تو زندگیت تو بدی تو اشغالی ک باید بگم سخت در اشتباهی..کلی ریخته تو ب فکر خودت باش داداشم در ضمن هیچ وقت هیچ کسیو باعث و بانی هیچی ندونستم..ی اشتباهی بوده تموم شده رفته دلیل نمیشه بعد ۵ سال بخوام گذشته رو بیل بزنم ک بخاد بوی گندش همه جارو بگیره...اشتباه بچگی و چیزی ک تو گذشته بوده همون جا میمونه فقط ازش درس میگیری و میشه تجربه برات همینموفق باشی داداشم چون دیگه جوابی از من نمیگیری..اخرین حرفام بود ک نیاز دونستم بگم نوشته شده در یکشنبه بیست و سوم مرداد ۱۴۰۱ساعت توسط ava| | ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: یوسف موسوی تاريخ: شنبه 19 شهريور 1401 ساعت: 3:56

نمیدونم میشہ گفت بهترین اتفاق یا بازم کمہ ولے حس ورود ے عضو جدید بہ خونواده خیلے باحالہ مخصوصا ورود ے نیم وجبے لجباز البتہ چن وقتے هست اومده ولے دیگہ الان گذاشتم#آرازادامه مطلب

برچسب: نویسنده: یوسف موسوی تاريخ: پنجشنبه 22 ارديبهشت 1401 ساعت: 14:34

شاید یہ زمانے خیلے فکرم درگیر چیزایے بود کہ نباید میبودشایدم این خودم بودم کہ پر رنگ ترش میکردمشاید قبلا باید این تصمیم عاقلانہ رو میگرفتمو نسبت بہ خیلے چیزا بے تفاوت میشدمترسویے کہ تو غلبہ بہ ترسش موندهتا همیشہ یا شایدم مدت زمان زیادے همینہقرار نیست عوض بشہاون میخاد ک تو ترسش زندگے کنہپس بیخیال و بہ زندگے خودت برسادمے شجاع و قویہ کہ بتونہ عوض شہ و بہ ترسش غلبہ کنہو این عوض شدن خیلے حس جالب و خوبیہ Ava.ss4 نوشته شده در جمعه چهاردهم خرداد ۱۴۰۰ساعت توسط ava| | ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: یوسف موسوی تاريخ: دوشنبه 25 بهمن 1400 ساعت: 7:20

گاهی دلت میخواد همه بغضت از تو نگاهت خونده شه
میدونی که جسارت گفتن کلمات رو نداری!
امایه نگاه سرد تحویل میگیری
یا جمله ای مثه:چیزی شده؟؟؟
اونجاست که  بغضت رو بایه لیوان سکوت سرمیکشی
وبا لبخندی سرد میگی:
نه ! هیچی

فک کنم فقط همین...فقط نری دیگه پشت سرتم نیگا نکنی
اگه فازتم غم بود ولی بخند ب روی دنیا ک ندونه شکست خوردی...ک فک نکنه کم آوردی چون بدتر از اونا رو سرت میاره...خیلی نامرده

برچسب: نویسنده: یوسف موسوی تاريخ: دوشنبه 12 آبان 1399 ساعت: 14:16

یہ مدت قبل ی جا دیدم نوشتہ بود...

لاک پشت صد سال عمر میکنہ و مگس سہ روز..

چون لاک پشت سرش تو لاکشہ ولے مگس همش رو گوه پلاسہ..

درستہ شاید یہ حالت طنزطور داشت ولے واقعیت زندگے و ذات خیلے از ماهاست..

خیلے خوبہ تو چیزے کہ بهمون مربوط نیست دخالت نکنیم..ـ

Ava.ss4

برچسب: نویسنده: یوسف موسوی تاريخ: چهارشنبه 3 ارديبهشت 1399 ساعت: 17:46

ما ادما یہ طورے شدیم...

کہ امکان ندارہ بدے هاے بقیہ رو یادمون بره...

ولے...

هیچ وقت بہ بدے هایے کہ خودمون در حق بقیہ کردیم...

فکر نمیکنیم و بہ یاد نمیاریم...

برچسب: نویسنده: یوسف موسوی تاريخ: پنجشنبه 19 دی 1398 ساعت: 20:41

کاش ب دلتنگے میگفتیم برود...برود بہ جایے کہ نہ دیگر ببینیمش و نہ احساس کنیمکاش هیچ وقت حسے بہ اسم دلتنگے نداشتیمشاید اگر حس دلتگے نبود........نمیدانم شاید اندکی آرامش بیشتر کاسب میشدیمدلتنگے کہ چہ بخوادامه مطلب

برچسب: نویسنده: یوسف موسوی تاريخ: يکشنبه 26 آبان 1398 ساعت: 21:59

مثلا منتظر عید و بهارم الکےمثلا کنج دلم غصہ ندارم الکےبہ خودم میرسم و فکر غزل هاے نواممثلا خوب شده زخم سہ تارم الکےبہ دلم زردےِ پاییز نشد زخم ترے!مثلا سرخےِ گل هاے انارم الکےمنو تشویش محال است محال اسادامه مطلب

برچسب: نویسنده: یوسف موسوی تاريخ: شنبه 24 فروردين 1398 ساعت: 9:02

رسم دنیا اینہ کہ

بالاخره ے جا تنها بشے

بشینے فک کنے کہ چیکار کردے کہ لایق این تنهایي باشے

ava.SS4

برچسب: نویسنده: یوسف موسوی تاريخ: سه شنبه 29 آبان 1397 ساعت: 18:21

و غم انگیزترین قسمتش اینہ کہ...

من حتے نمیدونم دیگہ چجورے خوشحال باشم...

برچسب: نویسنده: یوسف موسوی تاريخ: سه شنبه 29 آبان 1397 ساعت: 18:21

خیلے وقتہ کہ دیگہ نمیشہ اسم خودمون رو انسان بذاریم بہ اشرف مخلوقات بودنمون بنازیم و پی برترے باشیم خیلے وقتہ کہ ازخودمون و ذات و سرشتمون دور شدیم و رفتہ رفتہ دورتر میشویم بدی ها مثل لکہ جوهر دم ب دم اادامه مطلب

برچسب: نویسنده: یوسف موسوی تاريخ: سه شنبه 29 آبان 1397 ساعت: 18:21

سکوت مثل یہ قهوه تلخ میمونہ هر چقدر بیشتر بخورے تلخیشو بیشتر حس میکنے ولے هر چیزے باعث نمیشہ از این تلخے دست بکشے  ava.SS4ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: یوسف موسوی تاريخ: يکشنبه 26 آذر 1396 ساعت: 16:33

صفحه بندی